تبليغاتX
ببین, بخون, نظر یادت نره -


















ببین, بخون, نظر یادت نره

هر چی بخواهی پیدا مبشه

کاش بودی در کنارم تا ببینی که چگونه محتاج بودنت شده ام

کاش بودی ومی دیدی که چگونه نبودنت فضا را اشغال کرده

کاش می دیدی ٬ که مریض بودنت شده ام

کاش آرامش در آغوشت بودن را امشب احساس می کردم

کاش آسمان ٬ ستاره روشنش را امشب باز به آغوش من می تاباند٬

تا از روشنایی وجودش٬ روشن شده و از فروغش به فروغ می رسیدم.

کاش خداوند مهربان امشب مهربان ترین مخلوغش را به بالینم می فرستاد٬

تا از مهر و صفایش قلبم روشن می شد و مهربان.

کاش بودی و می دیدی٬

که چگونه نیازمند مهربانی آغوشت شده ام

کاش! کاش! کاش.........

حیف !

نیستی ترنم مهربانم که نظاره گر باشی

و ببینی چگونه قلبم را به زنجیر کشیده ای

و به دنبال خود به این سو و آن سو می کشانی

حیف !

نیستی که ببینی با احساس سرشارت چگونه احساسی را بر انگیخته ای٬

که دیگر تاب و تحمل انتظار ندارد

نیستی ٬ نیستی....

و گرنه می دیدی با این که نیستی چگونه

عطر و بوی تو ٬ وجود تو ٬ یاد تو

فضای اتاق را در نوردیده

و محو جمال و کمال و حسن و مهربانی و صفا و وفای خود نموده

کاش بودی و می دیدی٬

در این فضای پر از بودنت چگونه محو بودنت٬  در نبودنت ٬ شده ام

کاش بودی...

 

قلبم گریه میکنه٬ آخه دیگه از چشمام کاری ساخته نیست.

آنچنان هق هق می کنه که نفسم بند میاد.

گاهی به خودم لعنت می فرستم که چرا گذاشتم عاشقت بشم

آخه تو............

( راستش اینه که دوست نداشتم بگم چرا به این فکر میکنم که ممکنه تنهام بگذاری!!!!!

اما میگم :

از حرف هایی که می زنی می ترسم٬

اره خیلی هم می ترسم٬

جوری از روابط بینمون صحبت می کنی که انگار اصلا اهمیتی ندارن٬

چه برسه به این که عادی بشن..)

بهترینم ببخش که با صراحتم آزارت میدم

قلب من یه زخم روشه که احتیاج به مرحم داره

و مرحمش جز عشق هیچ چیز نیست..

هر بار حرف از تنها موندن میشه زخم قلب من هم عمیق تر میشه

بهترین من کاری نکنیم که از قلب مجروحم هیچ چیز نمونه

 

آه ......

تنهایم ....

چشم هایم را می بندم

لب هایم را می گشایم

رازی کهنه دارم

رازم را به سنگ می گویم:

هیچ.....

رازم را به کوه می گویم:

آه....

به آسمان و دریا می گویم:

نه....

چشم هایم را می گشایم

لب هایم را می بندم

تو از راه رسیده ای...

حرفی نمی زنم ٬

حرفی نمی زنی .

اشکی بر گونه ام می غلتد ...

رازم را تو می فهمی٬

از چشم هایم خوانده ایی.........................

 

آه ٬

بهترین بهترین من ...

نمی دونی که چقدر در تو حل شدن .....

( دوستی توصیه کرده همه چیز رو  ننویسیم )

نمی شه از تو ننوشت .

نه ٬

نمی تونم از تو و از عشقت ننویسم٬

گستاخ تر از اونی هستم که به نظر میاد ؟!

آره ٬

اگر اعتراف به عشق تو و در عشق تو حل شدن گستاخیه ٬

از من گستاخ تر ٬

پروردگارم نیافریده.

اعتراف می کنم :

عاشق شدم .....

نه عاشق هر کسی

عاشق تو ٬

بهترین بهترین من ...........

آه ٬

از به زبان آوردن اسمت چقدر لذت می برم ٬

بهترین بهترین من ...........

نمی دونی چه احساس خوبی دارم

همیشه به دست آوردن ٬ بعد از  یه شکست سخت ٬

(اونم بدست اوردن کسی که باور نکنی حتی حاضر به بخشیدنت باشه)

خیلی لذت بخشه...

( بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است )

(به دادم رسیدی ای دوست )

راستی یادم رفت بابت سالها پیش یه معذرت بزرگ بخوام !

آخه دیشب یه دفعه یادم اومد که به چه افتضاحی .........

نگم ٬

خوب نمی گم ........

فراموش کردی !!!!!!!!!

از بس تو خوبی ٬ 

خدا یه تیکه بزرگ از همه مهرش توی دل تو گذاشته....

فقط یه بار دیگه بگم که خیلی دوست دارم

آخه می خوام همه قصه عشق ما رو بدونن.

دوستت دارم  

با افتخار سرمو بالا می گیرم و می گم ٬

تموم شد .( نقطه سر خط )

فصل جدیدی از زندگیمو باز می کنم

برگ اول :

تو رو می بینم

با شجاعت اسمتو به زبون میارم

بهترین بهترین من..

چه خوب که اجازه می دی با تو باشم

چقدر خوبه که توی فصل سرما تنهام نگذاشتی

دوست دارم به همه بگم که بعد از گذشت ۹سال که تو صبوری کردی و من بی وفایی

اینقدر عاشق بودی که نگذاشتی زمین خوردنم و کسی ببینه .

 

 

به چه می خندی تو ؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز ؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟

به چه می خندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه می خندی تو ؟

به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟

خنده دار است بخند ......

..........

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

هرگز شکستنتو ٬ نمی خواستم ببینم.

بعد از شکستن من ٬ بعد از تمام التماس هایی که کردم تا نگذاری همه چیز از دست بره ...

من موندم ٬ موندم تا لحظه ایی که ذره ایی محبتتو توی دلم احساس می کردم .

گریه های منو نادیده می گرفتی٬  اصلا وجود منو نادیده می گرفتی ٬

انگار نه انگار وجود خارجی دارم یادت هست؟

یادت هست ٬ به حرف هام می خندیدی ؟ می گفتی نمی دونم عشق چیه؟ نمی فهمم دوست داشتن چیه؟

می گفتی قلبم خالیه ٬هیچ احساسی نیست ...

وقت رفتن یادت هست سردی نگاهت٬ حتی برای آخرین بار دستمو نگرفتی حتی ....

کاری کردی با نادیده گرفتنم که ذره ذره عشق از قلبم بیرون رفت ٬ ۷ سال .......

حالا اومدی با چشم گریون که چی ؟ ترحم می خوای ؟

دیگه حتی جایی برای ترحم کردن نگذاشتی .

به حرمت عشقی که از دست رفت نمی خوام شکستنتو ببینم.

چیزی که از دست رفته دیگه برگشتنی نیست ٬

خاکستر عشقم رو هم به دست باد سپردم ....

حالا اومدی می گی پشیمونی؟!

دیره نازنین ٬ دیر....

تو رو به همه مقدسات قسمت می دم ٬

رفتنم رو باور کن .

راضی نباش به دوباره مردنم

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت18:5توسط فروغ | |