|
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ز جان شیرینتری ای چشمهی نوش تو را زین پس جز فرشته نخوانم لبخند معاوضه کن با جان شهریار آن دگر گفت ای گروه زرپرست چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟ مکن از خواب بیدارم خدا را به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا! خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن چون نماید به تو این دولت روی خیال حوصله بحر میپزد هیهات نمیدانم که دردم را سبب چیست؟ عجب عجب که برون آمدی به پرسش من گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید آرامِ دل غمگین، جز دوست کسی مگزین ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم منم شرمنده زین یاری که کردی آه از راه محبت که چه بیپایان است بده یک بوسه تا ده واستانی مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری ما را همین بس است که داریم درد عشق رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز چندین شکستِ کارِ منِ دلشکسته چیست؟ گر به خشم است و گر به عین رضا مرا هجران گسست از هم، رگ و بند من مریض درد عصیانم که درمانم تویی گفتی تو نه گوشی (!) که سخن گویمت از عشق من چون نزنم دست که پابند منی آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد حبابوار براندازم از روی نشاط کلاه جمالش کرد حیرانم، چه ماه است آن نمیدانم مرا که سِحر سخن در جهان همه رفته است کی توان حق گفت جز زیر لحاف این بدان گفتم که تا هر بیفروغ دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر در راه عشق وسوسهی اهرمن بسی است ای غایب از نظر به خدا میسپارمت خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی می میکشیم و خندهی مستانه میزنیم اتل متل توتوله
|
About![]()
باز من تنهايم، باز من غمگينم، باز من سرگردان... از خود مي پرسم:به كه دل بايد بست به كجا بايد رفت؟... به كه بايد پيوست؟... به زميني كه پر از خار است؟... به دياري كه پر از ديوار است؟... يا به افسانه ي دوست … گريه ام مي گيرد... Archivesفروردین 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
هر چی عکس متحر ک می خوای دانلود کن نظر یادت نره | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||